مرگ یک رویا (۳)

استاندارد

رفتم زیر دوش. هنوزگرمای آب را تنظیم می کردم که چراغ اتاقک حمام روشن شد و چراغ بیرون اتاقک خاموش شد.

گفتم: مرسی! از دم در
گفت: خواهش می کنم.

آب گرم خستگی را از تنم در آورد.
دستم را از اتاق شیشه ای آوردم بیرون و حوله را برداشتم. آمدم بیرون در دستشویی بازبود و آپارتمان تاریک بود. چشمم که به نور کم عادت کرد. آتیش قرمزسیگارش را دیدم. روی مبل روبروی در حمام نشسته بود و من را نگاه می کرد. رفتم طرفش و

گفتم: چرا تو تاریکی نشستی؟
گفت: طرح اندامت خیلی قشنگه!

برگشتم اتاقک روشن حمام را نگاه کردم.
با عصبانیت

گفتم: خیلی بی شعوری!

دستم را گرفت و کشید، افتادم تو بغلش. گردنم را بو کرد و

گفت: دیدی بوش رو تنت چقدر خوبه؟

از بغلش بلند شدم. مقاومتی نکرد. رفتم تو اتاق! نمی خواستم اشکم را ببیند. نمی خواستم بدونه این کاراش بدون دل، دلم را نمی بره! نمی خواستم بدونه چقدر دلم میخواد دیگه از اون بغل در نیام. در را بستم. لباس پوشیدم. قرص را بدون آب خوردم، نمیخواستم قرص خوردنم را ببیند. کرم پودر غلیظی زدم که سیاهی دور چشمم را بپوشونه و کمی آرایش کردم.

داد زدم: این سشوار کجاست؟

گفت: بیرونه!

آباژور کنار مبل را روشن کرده بود، تو نور نگام کرد و

گفت: بدون مانتو خیلی بهتری، ها! جدا!

گفتم: به پای شما که نمی رسیم.

دکمه کنترل ضبط صوت را زد. خواننده خواند: «یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم، خود را چو فرو ریزم در خاک در آویزم، وگرنه من همان خاکم که هستم… »

گفتم: جانم، اینو گذاشتی؟!

لبخند زد، دستم را گرفت گفت: بشین جلوی مبل رو زمین و به زانوهام تکیه بده.

سشوار را روشن کرد. دست تو موهام کرد. موهام را خشک می کرد. آرام، آرام.

«ای درد توام درمان در بستر ناکامی، ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی…»

می خواستم بگم مثل چگوارا میشم اگه همینجوری بی هوا موهام را خشک کنی. نوازش موهام، لذت ماساژ پوست سرم، پشیمونم کرد. کم کم نفسم سبک شد. آرامش تو تنم پخش شد. لذت و خوشی، بدنم را سست کرد. سرم را به زانوهاش تکیه دادم.

ادامه دارد…
پ.ن.

۱) شکسته نویسی، دیالوگ زیاد و عدم ویرایش را بر من خسته ببخشید.
۲) توی این همه دلواپسی، تمرکز درس خوندن هم دیگه نیست. همین یک هنری هم که داشتیم رفت به باد.
به یاد «بر باد رفته» با اون بوسه تاریخی
۳) لامذهب ها ثبت نامم کنید بره دیگه! آخه چرا انقدر آزارم می دید.
۴) وسط این همه رنج، امروز خندیدم! به یاد استاد استادم که می گفت:» تسلیم تنها راه نجات بشر از رنج»
۵) پیشنهاد آهنگ «تسلیم» از » شاهین حشمت زاده»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s