پارادوکس میدان ک.ا.ج

استاندارد
بزرگ وب لاگ نویس حوزه نت، آقای کمانگیر، فرمودند ای خرده نویسان (خودم را می گم، به بقیه بر نخورد)، از قضیه میدان کاج بنویسید. بنده ضمن ابراز ارادت و بیان علاقه به نوشته های بسیار پر محتوای ایشان، گفتم چشم. لحظه ای از پوسته منفعل خود بیرون آمدم و مطالب فوق را خدمت عزیزان مطرح می کنم.

داستان از اینجا شروع میشه:
اه اه اه ….
مونا: امیر اون پسره رو ببین وسط میدون وایساده با یه چاقو
امیر: ای وای، راست میگی. انگار یکیم زده
مونا: آقا چی شده؟؟؟
مرد غول پیکر: خانم این یارو، اون یارو را چاقو زده، حالام نمیزاره کسی کمک کنه.
مونا: ای وای، خوب آقا چرا کسی کاری نمی کنه؟
مرد: خوب خانم مگه نمی بینی، پلیس اونجا وایساده. حتما زنگ زدن نیروی کمکی بیاد. اونا کارشون را بلدن.
بعد از پنج دقیقه.
مونا: آقا این داره میمیره. کمک کنین بریم یارو را بگیریم.

مرد: خانم ببخشیدا، اما من شش ماهه از کارخونه اخراج شدم. یک کارگر بدبختم با شش سر عائله. حالا اگه من برم جلو، یارو منو با چاقو بزنه ، شما خرج زن و بچه منو میدی؟ اگه میدی بگو همین الان خودم میرم.
مونا: به پسر جوان دوربین به دست میگه: آقا شما از قیافت تحصیلات و تشخص می ریزه. بیا بریم شما حواسش را پرت کن، من به داد مجروح برسم.
پسر جوان: خانم به خدا هنوز پرونده اغتشاشم از سال پیش بازه. تعلیقی اومدم بیرون. این دفعه بگیرنم، کارم ساختست. حالا اینا همه یه طرف، بعد میگن این جن.بش سب.ز.یها از قصد واسه تحریک مردم زدن یکی رو کشتن. منم نحیفم، بزننم همون اول میگم هر چی شما بگین، من خودم برنامه این کار را ریخته بودم. اصلا دستور داشتم.
مونا: ای بابا همه چی که س.یا.سی نمیشه.
امیر: مونا چرا الکی جون مردم را به خطر میندازی، این پلیسها اینجان، میگن نیرو الان میرسه. امبولانسم داره میاد. بابا وایسا اینا کارشون را بلدن.
مونا: خوب من میرم جلو، شاید یه کاری از دستم بر اومد.
امیر: باشه منم میام اما اگه بلایی سرم بیاد تقصیر توئه ها.
و ….

خوب من اونجا نبودم اما جاهای دیگه بودم و اصولا به نظرم مردم یک دفعه بد نمیشن بلکه مجموعه یک سری اتفاقات، جریانات را به نحوی شکل میده که گاه خلاف انتظار ما پیش میره. مسلما در اون روز فرصت سوزی زیادی صورت گرفته اما این از بدی مردم نبوده. بلکه از عدم هماهنگی و دانش در لحظه نسبت به وضعیت پیش آمده و اعتماد بیش از حد به پلیس صورت گرفته است. و اساسا مردمی که سال پیش انقدر خودشان را زیبا ثابت کرده اند یک دفعه زشت نمی شوند.

آنچه من در جریان کاج می بینم. طبق معمول گیجی که مردم ما به آن دچار شده اند که البته حق هم دارند. سیستم مدیریت در کشور آنقدر ضعیف عمل کرده است که الان همه ما موندیم چه باید بکنیم. اگه یکی با یکی تصادف کرد باید ببرتش به بیمارستان یا نه؟ یه مدت اگر مجروح را به بیمارستان می رساندی باید دو روز وای می ایستادی تا ثابت کنی که خودت ضارب نیستی. بعد از یه مدت دیدن تعداد مقتولین بالا رفت گفتند حالا اگر طرف را نبری بیمارستان جرمه!!!!!!.

یک مدت دیگه اگر دزد را می گرفتی تو خونه و می زدیش می گفتن دفاع از خود کردی و اشکالی نداشت. بعد دیدن همه قاتلها میگن ما دفاع از خود کردیم، قانون بر عکس شد. حالا اگر دزد را بزنی خودت مجرمی. شما حساب کن با چه ترفندی باید طرف را بگیری که نه سیخ بسوزه نه کباب.

حالا یکی، یکی دیگر را با چاقو زده. تا شما بیای بفهمی کمک به طرف جرمه یا نه، بیست دقیقه تموم شده! از طرفی مردم به امید پلیس هستند. و جالبه که بعدا می فهمن پلیس به امید مردم اونجا وایساده. اساسا همه گیج موندن که چه بکنند. مخصوصا این روزها که اگه پات برسه اون طرفها با قیافت حال نکنن ممکنه مجرم بشی. خوب اگر از آرمان گرایی دست بکشیم، صادقانه ما بودیم چه می کردیم؟؟؟ حالا حتما بعدها فرصت میشه بفهمیم چه می کردیم.

تحلیلهای دیگر هم می توان داد، من جمله ریشه یابی اینکه چه بر سر ما آمده که انقدر نسبت به هم وطنمان غریبه شده ایم؟؟ و …غیرت ما کجا رفته؟؟ و عادت به دیدن خشونت و …. مطالبی که دیگر دوستان به اکثرشان پر داخته اند. و میشه گفت هر کدام ریشه هایی اصلی یا فرعی جریان کاج هستند.

و اما در مورد اعدام، مسلم است که خوب نیست. اما بدیش اینه که وقتی سیستم غلط حرکت می کنه، طرف وقتی هم زنده می مونه دردسر ساز میشه. تا یه شلوغی میشه میفرستنش بچه ها را بزنه لت و پار کنه. اینجاست که من گیج میشم که توی یک سیستم مشکل دار، آخرش مجرم باید مجازات بشه؟ نباید بشه؟ اگه بگیم نشه بعدا انسان بی گناه دیگری را نکشد؟ اگه مجازات اعدام بر داشته بشه چقدر جرم بالا میره؟ اگر مجرمین اعدام نشوند، تا چه حد سیستم از آنها نگهداری می کند؟ تا آخر عمرشان یا  چون امکان نگهداری از ایشان نیست و هزینه شان زیاد است بعد از مدتی آزاد میشوند؟؟ در مدت زندان چه برنامه آموزشی یا روان درمانی در موردشان اجرا شده که تضمین میکند، آدمهای بهتری از زندان بیرون می آیند؟؟ اساسا ما به عنوان جامعه چقدر اجازه زندگی به این افراد می دهیم؟؟  به نظرم اینها همه مطالعه دقیق میخواد تا ما بتونیم یک رای قاطع بدهیم.

در نهایت این که وقتی مدیریت سیستم خرابه، شما نمیدونی باهاش چیکار بکنی. من به شخصه میگم: آدم باید اصولش را بچسبه و هر اتفاقیم که افتاد بگه عیب نداره، در عوض مثل یک انسان زندگی می کنم. اما من آرمانگرا هستم. نمیتونم نظرم را به بقیه تحمیل کنم. و می دونم که از هر طرف که فقر بیاد (هر نوعش) از طرف دیگه ایمان (بازم همه نوعش) میره بیرون. به نظرم من الان دچار فقر دانش دار مورد سیستم مجازات هستم و شاید همین بهترین دلیل که دیگه بیشتر از این حرف نزنم.

Advertisements

یک پاسخ »

  1. رفیق، من اینقدری هم جثه‌ی بزرگی ندارم. ارتفاع شاید، اما انصافا عرضم خیلی زیاد نیست. :)) ممنون. حرف می‌زنیم!
    احترام
    آرش

    • به به! خوش آمدید:) می گفتید، گوسفندی چیزی می کشتم جلوی پاتون:)

      آقا بنده خدمت بزرگی روح شما ارادت دارم. به قول فردوسی توسن (اسب) و سوار باید باهم متناسب باشن(که تفسیر می شود به جسم و جان). پس تردید ندارم جثتون مثل جانتون و قلمتون متناسب و موجه است:)

      در ضمن متاسفم که در کلبه من مطالب ارزشمندی جهت ملاحظه شما پیدا نمیشه 🙂 به شما سخت می گذرد اما لختی پیش ما فقرا بشینید شاید کمال هم نشین در ما اثر کرد و فرجی شد:)

      خوش بنویسی قناری،
      لیالی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s