پارادوکس۳: معشوقه مجازی من

استاندارد

من آدم اهل عملی هستم. از وقت تلف کردن خوشم نمیاد. از سرک کشیدن تو زندگی بقیه خوشم نمیاد. از دوست یابی تو نت خوشم نمیاد. اگر کار مفیدی اتفاق نیفته، اصولا نزدیک هیچ مکانی در محیط واقعی یا مجازی نمیشم. در عین حال با روحیات خودم آشنا هستم . من اعتراف میکنم که شخصیت یک معتاد حرفه ای را دارم. هر چیزی که خوشایند باشه من بهش اعتیاد پیدا میکنم. وقتی خیلی کتاب می خوندم، انقدر خوندم که یک روز فهمیدم هیچ ارتباطی با جامعه ندارم. وقت فیلم دیدن اگر کسی باهام حرف می زد حتی صدایش را هم نمی شنیدم. موقع نقاشی هم همینطور. والبته شکر خدا اهل هیچ دود و دم یا … نشدم. اما خوب اعتیاد، اعتیاد دیگه.

چون خودم را خوب می شناسم، به انتخاب کارهای مورد علاقه ام وسواس دارم. مدتی پیش  بعد از مدتها ستیزه جویی و ترک شبکه های اجتماعی  مثل فیس بوک و …، بالاخره عهد خود را شکستم و به این دنیای مجازی برگشتم. اولین باری که پس از مدتها برگشتم کلا یک وب لاگ می شناختم که به مطالبش علاقه مند بودم. یادمه هر روز بلند می شدم به امید اینکه وب لاگ به روز شده باشه. بعد اگر به روز شده بود هر خطش را ۱۰۰۰ بار می خوندم تا بفهمم که منظورش چیه! وب لاگ نویس به چی فکر میکرده اینو نوشته. در مورد کی نوشته. اصلا چرا این کلمات را انتخاب کرده و…. تمام زندگیم همین یک وب لاگ بود. مرتب براش پست میزاشتم و وب لاگ نویس محترم هم از کلی پست من فقط یکی را یکبار منتشر کرد. چقدر دلم می گرفت وقتی پستم منتشر نمی شد. وقتی انقدر سکوت و بی تفاوتی می دیدم. به نظرم کم کم داشتم عاشق وب لاگ می شدم. هه!

امروز توی لیست ریدرم، پنجاه تا وب لاگ و کلی وب سایت دارم. که مرور سرسری مطالبشون گاهی ساعتها وقتم را می گیرد. حالا اون وب لاگ وقتی به روز میشه من با اندوه بهش نگاه می کنم. انگاری به معشوقه مرده ام نگاه می کنم. بعد کلمات زیبا رو میخونم. و میگم طبق معمول این کلمات فقط زیبا هستن، خالی از واقعیت هستند. دیگه پستی نمیزارم، چون میدونم منتشر نمیشه. دیگه باورش نمیکنم، چون میدونم اینا فقط کلماتی هستند که معلوم نیست برای کی نوشته شده اند. فردا کلامت زیبای دیگه که بازم بی مخاطب هستن. این هم خداحافظی از معشوقه وب لاگی من. هه!

لیالی،
پ.ن.
۱) دوست وفادار عاشق شده، اساسی. همچین که اگه جلوشو نگیری فردا عقد میکنه!!! بابا کوتاه بیا قناری!!
۲) دوست نجیب غمگینه !!! عزیز من، اون طرف باید مسولیت زندگیش را قبول کنه!! تو فقط با دخالت کردن رنج خودتو زیاد میکنی!
۳) امروز با دوست باهوش ۳ ساعتی گپ زدیم. خدا حفظش کنه:) طبق معمول دل من را با خودش برد به دیار جامعه شناسی، روانشناسی و… ناز نفست قناری!  دلمو شاد کردی جوون! کیف کردم! (زدم به تخته، پس فردا نگی من چشمت کردما :)) چقدر دلم می خواست  از نزدیک بزرگ شدنتو ببینم!
۴) دلم هوای دوست ارجمند را کرده! از دو هفته پیش که زنگ زدند حالم را بپرسند رفتند مسافرت کاری و مشغول ایجاد کار واسه جوونای وطن شده اند! هر جا که هستند، خدا یارش باد! اگه این آدمها نبودن، حکایت ما خیلی پیش از این تمام شده بود. کجایی که دوباره کنارت زیبا بشم!
۵) دوست زمینی ….دوست؟….بی خبرم …اما به طور قطع به غبار و سرب تهران نگاه کرده، مولوی و براهنی خوانده. قهوه خورده با یار زندگی گپ و گفتی داشته و خلاصه آخرشم هیچ نگفته! امیدوارم گل بنفشه را دم کنه بخوره تا تو این هوای کثیف، نفسش اذیت نشه. و اگر می تونه بیرونم نره! هه! خوب که فکر میکنم یادم می افته که …دوست؟…
۶) پیشنهاد شبانه:
شعر :طاقتم ده
سروده :معینی کرمانشاهی
خاطرات عمر رفته در نظر گاهم نشسته…
…سا غرم شکست ای ساقی! رفته ام ز دست ای ساقی!
تو تشنه کامم کشتی ، در سراب ناکامیها ، ای بلای نافرجامیها

 

Advertisements

یک پاسخ »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s