قابهای خالی

استاندارد
تو باد بودی
که هر کجا پا گذاشتم پیش از من رفته بودی

نه اسب نه افساری به دست دارم
هرچه می دوم بیشتر نمی یابمت

به دستانم می نگرم نیستی
اشکهایم نوازش تو را طلب می کنند
گریخته ای
و گوشهایم زمزمه هایت  را می خوانند
ساکتی

و آنگاه که از عرش به باور تو به زمین آمدم
همچون قابیل، بر قلبم دشنه ای فرو کردی

من از خودم بیرون نرفته ام
که به جایی رسیده باشم

فقط بر باد تکیه کردم
و سقوط، حق من است

کوتابلو؟ کجاست راه؟
با باور به تو، کجا رسیده ام؟

گذشته ام
می گذارم که بگذری

و قلب مرا با خود به قابهای خالی ببری
تا هر روز مرا بر تو فریاد بزنند

لیالی!

درون مایه برگرفته از
« فی البداهه»
علی عبدالرضایی
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s