خاک سرد

استاندارد

 

ای همه جان و نفس!

در آغوش تنگ سکوت رهایم کردی!

پیش از سپیده دمان٬من بودم و لرزش و تب- تنهاااا

شکسته غرور- حیران- غریبه با دجله

قطره قطره – اشکِ هر لحظه

 

تو در خواب

بیلچه، بیلچه خاک سرد

بر گورم می پا شیدی!

 

هذلولی گوشم شاد بود از شکستنِ سکوتت

و آغوشم پذیرای نوازشِ اشکهایتٛ در برهنگی خاک

 

من احیا خواهم شد، با شعرت، با شورت، باعشقت، با نفست، با جانت، با سازت، با نگاهت، با …

حیات را چه نیاز؟

 

مرگِ من

پایان این آوارگی، شب – دریده گی،

و آغاز گفت تو و شنفت من

به سپیدی هم خوابگی آینه وار مان

خواهد بود

 

پس از مرگم

تو را خواهم یافت

پس چه باک!

 

لیالی

Advertisements

یک پاسخ »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s