عاشورا در ینگه دنیا

استاندارد

ما دیروز رفتیم مسجد امام مهدی، سر ظهر بود. دوست جاماییکائیم باهام اومده بود. چون می خواد مراسم ادیان مختلف را ببیند، تحقیق کند و در نهایت دین خودش را انتخاب کند. برخلاف انتظارم مسجد خیلی مرتبی نبود. اون مسجد اولی ، امام علی، خیلی بهتره!

 

رفتیم نشستیم و تا دو کلمه حرفای سخنران جلسه را واسه دوستم ترجمه می کردم، خانم بغلی میگفت هیس. انگار دفعه اولش بود این حرف ها را می شنید. ما هم اومدیم پایین و پیش بچه ها نشستیم. ماشاله بچه ایرونیها کم نذاشتن تو ثابت کردن اصلشون. یعنی همه ما را هدف گرفته بودن و یکهو سی تا بچه به یک بهانه ای بهت می خوردن و بعد تخمه سگها با چشم هایی عین سلنده پیتی، گنده و معصوم زل می زدن بهت که یعنی از قصد نبود ها!!!! تو هم چاره ای نداشتی جز اینکه بگی، عیب نداره، دفعه دیگه مواظب باش! این وسط از اینکه دیدم بعضی بچه ها فارسی نمی تونن حرف بزنن خیلی ناراحت شدم. راستش دیگه این یکی را از این ننه باباهای پر مدعا انتظار نداشتم.


طبقه پایین تلویزیون داشت و ما سخنران را می دیدیم. منم تند تند مطالب را برای دوستم ترجمه می کردم (حرفهای اضافه را هم می زدم که صحبت منطقی به نظر برسه! نیم سواد مدرسه را هم گذاشته بودم کنار بقیه مطالب تا مثلا یک چیز آبرو مندی از آب در بیاد). تا رسید به گریه آقاهه و سینه زنی. دوستم از دیدن صحنه گریه آقا خیلی ناراحت شد و گفت که به خاطر می یاره فقط یکبار پدرش اینجوری گریه کرده. اونم در مراسم مرگ مادرش بوده است. و پرسید یعنی این آقاهه انقدر امامتون را که ندیده و مال ۱۴۰۰ سال پیش است دوست داره؟؟؟ من هم گفتم: اگه اینجوری داره گریه می کنه حتما خیلی دوستش داره دیگه!

 

بعد ازش پرسیدم تو با این که مطالب و صحبتهای این آقا را نمی فهمی با دیدن این صحنه ها چه حسی بهت دست می ده. دوستم حرف جالبی زد که من تا دیروز بهش دقت نکرده بودم. او گفت: راستش من وقتی گریه و تکان دستهای این آقا را می بینم، از دست اون مردی که امام شما را کشته عصبانی می شم. و احساس می کنم این آقا هم از دست اون مرد خیلی عصبانیه. و ادامه داد که این احساس به هیچ وجه برای بچه ها خوب نیست. این خشم و عصبانیت در وجود بچه ها و انسان رشد می کند و تبدیل به حسی تخریب گر می شه که از درون آدم را می خورد. در سنین بالاتر شما همیشه انتظار داری یه ظالم پیدا کنی که داغ دلت را سرش خالی کنی. یا اینکه سرخورده می شی که اگر امام ما مقابل ظلم کم آورد، پس من چیکاره هستم و … اساسا به نظرم این کار چندان نتیجه مثبتی ندارد (اینجا دیگه آقایون محکم میزدن تو سرشون و من مونده بودم این حرکت را چطوری توضیح بدم!!!)

من اولش جا خوردم. همیشه فکر می کردم که همه از دیدن این صحنه اندوهگین می شن. و هرگز به حس خشم و نفرت ایجاد شده در قلبم نسبت به بانیان این جریان فکر نکرده بودم. البته من مدت هاست که خشمگین نیستم، تقریبا از زمانی که فهمیدم خشم جز داغون کردن خود من به هیچ دردی نمی خوره، خیلی راحت تر زندگی می کنم. اما حرف دوستم به نظرم کاملا درست می یاد. فردوسی در فرهنگ خودمان در شاهنامه، خشم را یکی از دشمنان انسان معرفی می کند. در مسیحیت هم همینطور و البته در اسلام بر مهرورزی همیشه تاکید شده. اما متاسفانه در عمل، ما غم، خشم، نفرت و یاس و … را آموزش می دهیم. شاید برای همین است که ما کمتر از دلایل واقعه ی قیام امام حسین می شنویم و بیشتر وقتمان صرف گلوی پاره ، گریه و ناهار عاشورا می شود.

 

کاش جواب مناسبی برای دوستم داشتم که در ازای این همه سال مسلمانی شیعی نصفه نیمه ام به او بدهم،

 

لیالی،

پ.ن.

دوست ارجمند مرسی از تماستون، دلم شاد شد دوباره و زیبا شدم

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s