سال نوی میلادی

استاندارد

امروز آخرین روز سال دو هزارو ده میلادی بود. هوا مثبت ده درجه بود که تقریبا یک معجزه است! به همین دلیل خیلی خیابونها و هتلهای شهرهای گردشگری مثل نیاگارا شلوغ بود. از اونجایی که من مریض شدم، این خانواده برنامه ریزش را از دست داد. و به جای گرفتن هتل و رفتن به آبشار نیاگارا، ما از خیابانهای شهر خودمان سر در آوردیم. البته دیسکوهم می شد رفت، اما من اصلا میانه خوبی به سیگار و مشروب ندارم!

چون هوا خیلی عالی بود، من و همسر گرام از عصر رفتیم دم دریاچه، کمی عکس گرفتیم و پاتیناژ تماشا کردیم. من بلاخره یه روز این پاتیناژ را امتحان میکنم، آخه همش می ترسم بیفتم و یکی با اون تیغه های تیز کفشش از رو انگشتهام رد بشه! ( تقصیر این فیلمهای ترسناکه که برادرها به اتفاق همسر گرام به خورد بنده می دن، البته من جیغ می زنم و فرار را به قرار ترجیح می دم).

بعد رفتیم شام خوردیم و از بالای ساختمان تجاری، حسابی ملت را دید زدیم. بعد از اون رفتیم میدون مرکزی شهر واسه آتیش بازی و موسیقی. اما دیدیم خیلی شلوغه پس گفتیم بریم یه قهوه با کیک بزنیم تا ساعت یازده بیایم و خیلی سر پا وای نستیم. رفتیم یه قهوه فروشی پیدا کردیم که داخلش یک صف پانصد متری، پیچ تو پیچ دیده می شد. به یار زندگی گفتم بابا اینجا خیلی شلوغه، گفت چاره چیه، همین یه جا بازه. خلاصه ما رفتیم تو، و در کمال تعجب متوجه شدیم که این صف دستشویی است. دیگه مرده بودیم از خنده. بعد از نیم ساعت یه جای خوب رو مبلهای نزدیک شیشه پیدا کردیم، و یک ساعت و نیم، کافی و کیک خوردیم. جاتون خالی، جاش عالی بود. مخصوصا که دو تا جوون خوشگل جلوی ما تو خیابون هی همدیگر را می بوسیدن و من هی می گفتم آخی! خلاصه فیلم جالبی بود!

ساعت یازده ما رفتیم به میدون اصلی، که دیگه به نظرم حد اقل بیست هزار نفری جمع شده بودند. موسیقی زنده اجرا می شد اما چون ما از سن موسیقی دور بودیم از شش تلویزیون بزرگ اطراف میدون، آن را تماشا می کردیم. کم کم با جمیعت جلو رفتیم و به سن نزدیکتر شدیم. خوانندهای مالی نبودند و به نظرم هیچ قسمت بهتر از این شمارش معکوس تا ساعت دوازده شب و اعلام سال جدید نبود. همزمان با ساعت دوازده، آتش بازی شروع شد، که خیلی زیبا و با شکوه بود.

ما بلافاصله بعد از آتیش بازی به سمت مترو راه افتادیم. انقدر شلوغ بود که جو گرفتمون داد زدیم، یا حسین! میر حسین! و ماشاله انقدر ایرونی زیاده که چهار، پنج نفر در جا زدن زیر خنده! و البته این خارجیهای بنده خدا فکر کردن ما داریم سال نو تبریک می گیم، اونام داد زدن سال نو مبارک 🙂

جای شما خالی خوردیم به یه دسته جامایکایی هیکل گنده که من دیدم با خوشحالی رو هوا دارم میرم، نگو اینا این وسطها منم زدن زیر بغلشون دارن می برن، همسر گرامی هم هی داد می زد کجا می ری؟؟؟ منم که از خنده مرده بودم نمی تونستم از وسط اینها در بیام. این شد که وقتی پام به زمین رسید همسر گرامی بنده را سفت گرفت که تحت الحفظ برگردونه خونه. اما باور کنین بهترین سواری عمرم بود، خیلی چسبید.

در نهایت رسیدیم به مترو و من برای اولین بار یاد متروی ایران تو ساعت تعطیلی ادارات افتادم. اما چاره ای نبود و باید همین راه را می آمدیم. خوشحالم که بعد از مدتها از منزل بیرون رفتم، و با اینکه سرفه های بدی می کنم و هنوز خیلی ضعیف هستم، کمی هوا خوردم و رنگ و موسیقی دیدم و شنیدم. امیدوارم در این سال نوی میلادی همه هموطنانم به آرزوهاشون برسن و قلبشون پر بشه از شادی و محبت همدیگه.

سال نوی میلادی بر همه شما عزیزان مبارک باد!

لیالی

Advertisements

یک پاسخ »

  1. سال نوی میلادی شما هم مبارک بیشتر به شما میخوره بخاطراینکه اونجا هستین.
    سال خیلی خوبی رو براتون آرزو میکنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s