آرام جانم!

استاندارد

چشمهایت نوای قلب مرا زمزمه می کند

در سکوتم در آرزوی حنجره قاب مژگانت میسوزم

و خدا می داند که یارم بر ستایش وفایم

سجده ها مدیون می باشد

زیرا که گذشتن از تو

جانم

جانم

به لب رسانیده

***

آرام جانم!

دریغا که در خوابی و

بوسه بر اشکهایت را نمیبینی

دریغا که خوابی و در آغوش

گرفتنت را نمیبینی

چه زیبا تشنگی قلبم را با

با شیوایی کلامت سیراب کرده ای

چه عجیب رهایی روحم را

با تعادل فکرت به نقش کشیده ای

چه خورشید وار بر دنیای من

رنگ پاشیده ای

و چه ناتوانم در هماغوشی

با بلندای سرخ وش مهرت

و چه تلخ می گریم بر خنجر

فرو رفته در قلبت

آنگاه که می فهمم

قاتلی سوگوار

بر مقتول خویشم

لیالی

بهار ۱۳۹۰

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s