غزل عشق

استاندارد

گفتی:

همیش

دست من گیر و بر قلب پراز عشق گذار

و مرا سرمست کن

و مرا باخود بر

تو به خلوتکده چشمانت

تا به سرمستی چشمان قشنگ و مستت

باده ای نوش کنم

و بسرایم غزل چشمانت

گفتم:

دست پر عشق تو را که

دراز است به سوی من همیش

می گذارم کنج پنجره چشمانم

تا نگاهم هر روز

به دنیای صفای دل تو باز شود

و نوازشهایت بر سر

بیماران

محتاجان

به دل من رنگ پاشد

باده ها نوش کنی

تو به خلوتگه عرفان دلم

و ندانی که سراییدم

غزل عشق

پنهان

ز سر پر هوس

شیطان

لیالی

Advertisements

یک پاسخ »

  1. At times I just don’t know
    How you could be anything but beautiful
    I think that I was made for you
    And you were made for me

    And I know that I won’t ever change
    We’ve been friends through rain or shine
    For such a long, long time

    Laughing eyes and smiling face
    It seems so lucky just to have the right
    Of telling you with all my might
    You’re beautiful tonight

    And I know that you won’t ever stray
    Cause you’ve been that way from day to day
    For such a long, long time

    And when you hold me tight
    How could life be anything but beautiful
    I think that I was made for you
    And you were made for me

    And I know that I won’t ever change
    We’ve been friends through rain or shine
    For such a long, long time

    Well, I must say it means so much to me
    To be the one who’s telling you
    I’m telling you, that you’re beautiful.

      • من کمی قسمت بعد از » گفتی » را به امید زیبا شدن دستکاری کردم. اگر بیمورد بود خواهید بخشید:

        گفتی:

        دست من گیر و بر قلب پراز عشق گذار
        و مرا سرمست کن
        و مرا باخود بر
        تو به خلوتکده چشمانت
        تا به سرمستی چشمان قشنگ و مستت
        باده ای نوش کنم
        و بسرایم غزل چشمانت
        گفتم:
        دست پر عشق تو را
        که دراز است به سوی من همیش
        می گذارم به دم پنجره چشمانم
        تا نگاهم همه روز وقت شفق
        سوی خورشید رخت باز شود
        و از نگاه پر ز نورت هر دم
        گرمی و مهر دهی دل ها را
        دل بیمار
        دل محتاج
        دل تنگ
        و هر آن دل که به درمان نیازش باشد
        گر ندانسته به دنیای خیالم آیی
        باده ها نوش کنی
        تو به خلوتگه عرفان دلم
        تو چه دانی که سراییدم من
        پنهانی غزل عشق ترا
        ز سر پر هوس و شیطانی

  2. برای چشــم تو باید هــــزار یلدا را
    به همدگـــر پیوست
    و آن زمـــان
    به نگاهت
    عمیق اندیشــید

    • تشنه لبا
      به باور یلداها
      به پای اندیشه مسوز
      چشم من سرابی بیش نیست

      آب در چند قدمیست
      تلف عمر بهر دیوار شوق و مرگ
      جایز نیست

      بنوش با دگری
      مرا تماشای نوش تو
      کافیست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s