بایگانی ماهانه: ژوئن 2011

بانو

استاندارد

با یک نفس

سبز شدم

شاد شدم

مهر شدم

نرم شدم

یاد شدم

آه شدم

بغض شدم

حسرت

و بی تاب شدم

 

بانوی من

تو آمدی

دوباره

رام می شم

ماه می شم

سرو می شم

سرد می شم

صبر می شم

سنگ می شم

عرف می شم

بی خواهش

و رنگ می شم

 

لیالی

۱- دوست ارجمند باز در حضورتان زیبا شدم. سپاس

۲- دوست مسافر جانت سلامت، وقتت خوش

۳- بچه! کاش بزرگ می شدی!

۴- دوست تاجر! عاشقیت مبارک!

ملغمه شاکی

استاندارد

به گمانم پیغمبر فرموده بودند ما تنها به دنیا می یایم تنها زندگی می کنیم و تنها از دنیا می ریم!

فقط خواستم بگم الحق درست فرموده بودند!

 

تصور یه تکیه گاه، یه پشت و پناه، یه شانه برای گریه … همش یه آرزوی محاله!

وقتی واسه یه درد و دل ساده با اشکهای که به زحمت نگه داشتی، کلی منتظر می مونی که آخرش بشنوی: » ببخشید وقت ندارم!»

تف می کنی به گور اون آدمی که گفت: «انسان موجودی اجتماعی است و در جامعه زندگی شادتری دارد!»

از خودم می پرسم:

پس کی یاد می گیری یا به قولی دوزاریت می افته که «تنها» راحتتری!

رنج کشیدن و امید واهی داشتن بس دیگه!

رو پای خودت وایسا!

ول کن این آدمای پر دردسر رو!

ول کن لامصب!

ول کن…

 

لیالی

رنجی که می کشم !

استاندارد

 

به عنوان یک ایده آلیست که همیشه به سمت مدینه فاضله حرکت کرده نمی دونم که کی از پا در میام! حقایق این دنیا خیلی از دنیای ایده ال من فاصله دارد! حتی جسمم هم توان کشیدن توقعات روحم را ندارد. از دیدن آدمهای واقع گرا که خودشون را با شرایط وفق می دن متعجب می شم. سخته وقتی به خاطر درست زندگی کردن پا بر خوشیهات و خواسته هات می زاری! پیرتر که میشی از خودت می پرسی ارزش داشت این همه رنج بکشم؟ و آرزو میکنی ای کاش می فهمیدی که اگر راه دیگر را انتخاب می کردی چه می شد؟

 

همه می گن کاش دوباره به دنیا بیایم، اونوقت حتما بهتر زندگی می کنم. اما من می گم کاش تو همون یکبار فرصت می کردیم انتخابامون رو زندگی کنیم و اصلاح کنیم.

 

لیالی

کتاب پیشنهادی: بار هستی نوشته میلان کوندرا