بایگانی ماهانه: سپتامبر 2011

مگس

استاندارد

به گوشه اتاق خیره شده بود. مگس سیاهی وز وز کنان چرخید و چرخید. امد نشست روی پیشانی اش. بالهایش را تکان داد. چند قدمی دور خود چرخید. قدم زنان رسید به ابروهایش. یک بال زد نشست نوک دماغش. و بعد روی گونه راستش. با پرزهای پای راستش نوک دماغش را خاراند. چند قدمی به جلو برداشت. سردی پوست خوشایند بود. سعی کرد بین موژه هایش خود را جا دهد. جا که نشد پر کشید از روی موژه ها پرید و نشست روی مایع عنبیه. پاهایش موقع حرکت می چسپید به مایع چشمی. چند دهم ثانیه بیشتر نایستاد. بالهایش را تکانی دادو پرید. او هنوز به گوشه اتاق خیره شده بود.