بایگانی ماهانه: ژانویه 2013

در حاشیه

با او که صحبت کردم
حس کردم
عمق فشاری را که بر مردم ایران وارد شده

برق نگاهش تاریک شده بود
صداش از هوای کثیف گرفته بود
از شدت کثیفی هوا ریه هاش یاری نمی کنن که مثل همیشه سرکار بره
نان شب کارمنداش نمیگذاره که تعطیل کنه و کمی تو خونه استراحت کنه

دولت پرداختهای عقب افتاده را نمی پردازه
خونه زیر پاش رو فروخته تا حقوق معوق کارمنداش رو بده
از مسائل سیاسی نگرانه
نگرانه که ایران ویران بشه

یک کارفرمای شریف ایرانیه
که نمی خواد خبر ورشکستگی شرکت رو عیدی بده به کارمنداش

خدایا باهاش که حرف زدم فهمیدم
که مدتهاست داره تو سلول انفرادی زندگی میکنه

سلولی که مردم فقیر فکر می کنند، کارفرماها و صاحبان صعنت همه پولدار و بی غم هستند
سلولی که همه دوستاش میان توش و برای او از درد نداری و بدبختی میگن و امیدوارن که او کاری براشون بکنه.
سلولی که یک زندان بانش دولت سخیف احمدی نژادو رهبر دزده، و زندان بان دیگرش جامعه بین الملل با رهبری اوباماست که با تحریم هاشون مردم ایران رو هدف گرفتند نه سران جمهوری اسلامی رو

و هیچکی نمیفهمه که او چه فشار و دردی رو تحمل میکنه
که چطور با چنگ و دندون می خواد این آخرین باریکه آب رو نگه داره

امروز بهم گفت
اگر دیگه ندیدمت، بدون که همه سعیم رو کردم

و من فهمیدم که

کمر ایران شکست

کمر ایران شکست

Advertisements
گفتاورد

نسرین ستوده و دو هم بندیش را آزاد می کنند و روزی نگذشته دو جوان را در انظار عموم اعدام می کنند. به نظر اینها از شاد شدن مردم عذاب می کشند. البته اینجوری هم صدای احتمالی اعتراض مردم به بیکاری و گرسنگی را در نطفه خفه می کنند و هم مردم را برای دیدن یک سلسله اعدام آماده می کنند.