بایگانی دسته‌ها: Uncategorized

در حاشیه

روزهایی هستند که دلت تنگ کسی یا چیزی یا جایی میشه
یک هفته ست دلم براش تب کرده

Advertisements

روزهایی نزدیکتر از خود

استاندارد

انعکاس صداش من رو لرزوند.

قول دادی! بی قضاوت!

باشه! قبول! می گم اما میدونم قضاوت می کنی!

مثل علیا المهدی!

یکی گفت فاحشه است،

 یکی گفت قهرمانه،

یکی گفت مبارزه،

یکی گفت بد هیکله

یک عده ازش پیروی کردن،

لخت شدن از خودشون عکس گرفتند

و گذاشتن رو نت

همه و همه قضاوت کردیم.

و وقتی کتک خورد تنها بود

من بیشتر از بیش سایه شدم، قایم شدم،

و فهمیدم که جرات نگاه کردن به بدن لختم را ندارم

و به خاطر آوردم که به دنیا آمدنم در جهت کمک به تثبیت یک ارتباط بوده

و چندی بعد از تولد سبب شاد ساختن دیگران شدم،

و …

و دیدم که هنوز وسیله ام و اسیر

اسیر شادی تو، او، او تر

ناراحت نباش، من می خندم، حتی وقتی بسیار غمگینم

چون تو خنده من را دوست داری،

و من اسیر دیدن شادی تو حتی به حکم چشم پوشیدن از آزادی خودم

کدام آزادی؟

من از بدو تولد وظایفم معلوم است

آزادی برده، منوط به دیدن لبخند اربابش است

بخند، و من از جسمم در آینه چشم می پوشم

و در محافل از علیا المهدی متنفر خواهم بود

او که آزادی اش را به رخ تو می کشد

و حالا فقط یک سوال دارم

آیا لرزش من از انعکاس صدای او تایید بردگی من است یا گوشه چشمی به برهنگیم؟

*

<<می دانستم>> که تو هم توان لخت دیدن خود را نداری

تو اسیر که هستی؟
______________
لیالی در روز تولد مسیح

غزل عشق

استاندارد

گفتی:

همیش

دست من گیر و بر قلب پراز عشق گذار

و مرا سرمست کن

و مرا باخود بر

تو به خلوتکده چشمانت

تا به سرمستی چشمان قشنگ و مستت

باده ای نوش کنم

و بسرایم غزل چشمانت

گفتم:

دست پر عشق تو را که

دراز است به سوی من همیش

می گذارم کنج پنجره چشمانم

تا نگاهم هر روز

به دنیای صفای دل تو باز شود

و نوازشهایت بر سر

بیماران

محتاجان

به دل من رنگ پاشد

باده ها نوش کنی

تو به خلوتگه عرفان دلم

و ندانی که سراییدم

غزل عشق

پنهان

ز سر پر هوس

شیطان

لیالی