بایگانی برچسب‌ها: تو

روزهایی نزدیکتر از خود

استاندارد

انعکاس صداش من رو لرزوند.

قول دادی! بی قضاوت!

باشه! قبول! می گم اما میدونم قضاوت می کنی!

مثل علیا المهدی!

یکی گفت فاحشه است،

 یکی گفت قهرمانه،

یکی گفت مبارزه،

یکی گفت بد هیکله

یک عده ازش پیروی کردن،

لخت شدن از خودشون عکس گرفتند

و گذاشتن رو نت

همه و همه قضاوت کردیم.

و وقتی کتک خورد تنها بود

من بیشتر از بیش سایه شدم، قایم شدم،

و فهمیدم که جرات نگاه کردن به بدن لختم را ندارم

و به خاطر آوردم که به دنیا آمدنم در جهت کمک به تثبیت یک ارتباط بوده

و چندی بعد از تولد سبب شاد ساختن دیگران شدم،

و …

و دیدم که هنوز وسیله ام و اسیر

اسیر شادی تو، او، او تر

ناراحت نباش، من می خندم، حتی وقتی بسیار غمگینم

چون تو خنده من را دوست داری،

و من اسیر دیدن شادی تو حتی به حکم چشم پوشیدن از آزادی خودم

کدام آزادی؟

من از بدو تولد وظایفم معلوم است

آزادی برده، منوط به دیدن لبخند اربابش است

بخند، و من از جسمم در آینه چشم می پوشم

و در محافل از علیا المهدی متنفر خواهم بود

او که آزادی اش را به رخ تو می کشد

و حالا فقط یک سوال دارم

آیا لرزش من از انعکاس صدای او تایید بردگی من است یا گوشه چشمی به برهنگیم؟

*

<<می دانستم>> که تو هم توان لخت دیدن خود را نداری

تو اسیر که هستی؟
______________
لیالی در روز تولد مسیح